دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
17
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
نقد و حمله قرار گرفت و در روزگار جديد هم بعضى محققان ايرانى و غيرايرانى آن را جعلى و ساختگى برشمردند « 1 » . امكان دارد كه شجرهنامه صفويان نسبت به شجرهنامههاى ديگرى از اين دست تحليلى دقيق را برنتابد . امّا نكته و سؤالى كه باقى مىماند اين است كه آيا اسماعيل كه بدان توسل شده ، همانطور كه عالى مورخ عثمانى اشاره مىكند « 2 » ساختگى بودن آن را مىدانسته و يا اينكه بدان ايمان داشته و ترديدى در صحت اين شجرهنامه نكرده است ؟ پاسخ اين سؤال دو بعد دارد ، اينكه اسماعيل زندگى پرماجراى خود را با ايمان كامل ، هرچند جهتدار ، به صحت مشروعيتش به كسب تاج و تخت شروع كرده و يا اينكه وى از همان آغاز با جعل صريح آن براى رسيدن به اهداف خويش آن را پيش كشيده است . ازاينرو با توجه به دشمنان ناخرسند متعدد او ، بعيد نيست كه به فريبكارى حسابشده و سنجيده متهم شود - كه البته بايد گفت غيرمنصفانه هم هست . چون حتى شروانشاه خليل اللّه ، جنيد جد اسماعيل را در نامهاى كه هنوز در دست است ، از زمره سادات برشمرده است ؛ و سلطان عثمانى با يزيد دوم در حق شيخ حيدر از برچسبهايى بهره مىگيرد كه فقط در خصوص اعقاب خاندان على ( ع ) به كار مىرود . « 3 » بنابراين درجايىكه حكام بيگانه و مخالف صفويان اين شجرهنامه را پذيرفتهاند ، چگونه اسماعيل معتقد نباشد كه به حق از اعقاب على ( ع ) است ؟ خودجوشى و اصالت ديوان او كه در آن با دقتى خاص به علوى بودن خويش اصرار مىورزد ، اين نكته را نيز تأييد مىكند . سرانجام ، اسماعيل به احتمال قوى مىدانسته كه خود شيخ صفى مدعى ارتباط با اهل بيت پيامبر بوده است « 4 » . اسماعيل دستكم در ايام كودكى و مخصوصا در هنگام جلوس بر تخت شاهى در تبريز معتقد بوده كه شجرهنامه او ريشه در خاندان على ( ع ) دارد . اينكه او در سالهاى آتى زندگيش يعنى در سالهائى كه احتمالا به منابع موثق و قابل
--> ( 1 ) - كسروى ، شيخ صفى و تبارش كه طغان با بهرهگيرى از آن در " Sur l'origine " به چاپهاى ديگرى از صفوة الصفا استناد مىكند . ( 2 ) - والش ، « تاريخنگارى » ، ص 207 ؛ نگاه كنيد به طغان ، همان مأخذ . در مورد بررسى كاملى از تبليغات ضد صفوى نگاه كنيد به : ا . ابرهارت ، Osmanische Polemik gegen die safawiden ( فريبرگ ، Br . , I , 1970 م . ) ( 3 ) - ثابتى ، اسناد ، صفحه 375 به بعد ، فريدون بيك ، منشآت السلاطين ( استانبول . 5 - 1274 / 9 - 1858 ) جلد 1 ص 303 . ( 4 ) - طغان در گفته شيخ صفى كه « در نسب ما سيادت است » كه حتى در قديميترين نسخ هم آمده و لذا نمىتواند از افزودههاى دوره صفوى باشد ، ترديد كرده است . امّا طغان اين نكته را فراموش كرده كه اين عبارت دقيقا با گرايش يك نفر سنى مطابقت مىكند چون درعينحال كه از اعقاب على است نمىخواهد از اين نظر جلب توجه كند . با اين وجود طغان اين امكان را پيش مىكشد كه صدر الدين موسى فرزند شيخ صفى در سفرى به حج مدعى شد كه شريف مكه است و اين نكته حاكى از ذرّيه او از خاندان على مىتواند باشد ، برايناساس نمىتوان مذهب برحق اسماعيل را انكار كرد چنانچه طغان كرده است .